°O°(♥‿♥)شمـــــــیم عشــــق(♥‿♥)°ºO

اینده کتابیست که امروز می نویسیش پس چیزی بنویس که فردا از خواندن ان لذت ببری

تبادل لینک با سایتهای پربازدید

من بغض كردم , آسمان باريد , خاك كوچه ها تر شد 
پرهای ِ رفتن نم کشید و عقده ی پرواز بدتر شد 

مد شد لباس پركلاغي , بندها در شهر پر بودند 
بالاتر از رنك سياهي . . . رو سياهي ها ميسر شد 

سقراط ها در کوچه های فلسفه بی گفتگو ماندند 
بازار آگوراست , جام دیگری , آیا مقرر شد ؟

بر هر سپید ِ دفتری ميدانی از جنگ ِ جهالت هاست 
نون والقلم ..... گل واژه های ذهن شاعر شکل ِ خنجر شد 

قابیلیان ِ مصلحت با منطق هابیل در جنگند 
تا پرده ها از قصه بالا رفت خون خواه برادر شد 

طوفان شد و قران بروي نيزه ها دائم ورق مي خورد 
ما عاصی ِ این عمرو عاصی که در این بیغوله داور شد 

چندان حكومت ها نظامي نيست اما انفعالي هست 
معراج , وقتی آخر ِ این پله های گنگ ِ منبر شد 

شاید خدا از کعبه هجرت کرد وقتی با دل سنگی 
دور حرم گشتیم و روی قبله مان یک سمت دیگر شد

ما در طواف نفس خود هستیم و راه خانه پیدا نیست 
سعی صفا و مروه مان, سگ دوزدن های مکرر شد 

برزخ همین دنیاست اینجایی که هضم و باورش سخت است 
وقتی زبان کفرو ایمان , هم زمان , الله اکبر شد 

از جمکران و چاه لبریز سخن ها هم دلم پر بود
ما پس كشيديم و زمین بی نامت ای باران چه ابتر شد

کی می شود تا در کویر خشکمان نرگس به بار آید 
تا اسم او آمد تمام صفحه از نامش , معطر شد 

نوشته شده در چهارشنبه 06 شهریور 1392ساعت 19:45 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(3) |

تبادل لینک در فیس بوک50054976418292421503.jpgتبادل لینک در فیس بوک

 

 

زني را مي شناسم من
که شوق بال و پر دارد
ولي از بس که پر شور است
دو صد بيم از سفر دارد

زني را مي شناسم من
که در يک گوشه ي خانه
ميان شستن و پختن
درون آشپزخانه

سرود عشق مي خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدايش خسته و محزون
اميدش در ته فرداست

زني را مي شناسم من
که مي گويد پشيمان است
 
چرا دل را به او بسته
کجا او لايق آنست

زني هم زير لب گويد
گريزانم از اين خانه
ولي از خود چنين پرسد
چه کس موهاي طفلم را
پس از من مي زند شانه؟

                    آيکونهاي زيباساز


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد 1392ساعت 21:08 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(0) |

 

hyxccm14idfgfxsyv12.jpg

امشب از آسمان دیده تو...روی شعرم ستاره می بارد....در سکوت سپید کاغذها

پنجه هایم جرقه می کارد....شعر دیوانه تب آلودم...شرمگین از شیار خواهشها

پیکرش را دوباره می سوزد....عطش جاودان آتشها....آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه نا پیداست...من به پایان دگر نیندیشم....که همین دوست داشتن زیباست

از سیاهی چرا حذر کن امشب پر از قطره های الماس است

آنچه از شب به جا میماند

عطر سکر آور گل یاس است

آه بگذار گم شوم در تو .....کس نیابد زمن نشانه من....روح سوزان آه مرطوب من بوزد بر تن ترانه من....

آه بگذار زین دریچه باز ....خفته در پرنیان رویاها با پر روشنی سفر گیرم

بگذرم از حصار دنیاها...

دانی از زندگی چه میخواهم؟...من تو باشم،تو،پای تا سر تو.....زندگی گر هزار باره بود...بار دیگر تو بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریاییست...کی توان نهفتنم باشد...

باتو زین سهمگین طوفانی...کاش یارای گفتنم باشد...بس که لبریزم از تو میخواهم

بدوم درمیان صحراها...سربکوبم به سنگ کوهستان...تن بکوبم به موج دریاها

بس که لبریزم از تو میخواهم...چون غباری زخود فرو ریزم....زیر پای تو سر نهم آرام...به سبکم سایه ی تو آویزم

آری آغاز دوست داشتن است...گرچه پایان راه ناپیداست...من به پایان دگر نیندیشم...که همین دوست داشتن زیباست

نوشته شده در چهارشنبه 16 مرداد 1392ساعت 16:50 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(2) |

725f48mcdbxrsq4efdr.gif

 

لحظه هایی از این دنیا به خستگی روحم پی می برمii8hj7zmu72j7dabtenh.gif وقتی که در پی گذر این فصلهای جاری که دیگر جز صدای بادش نیست وتصویری غریب ومبهم از روزهایی که حجیم ترین منظومه ی سکوتت را می شکندii8hj7zmu72j7dabtenh.gif وتو دوست داری برای اینهمه بیقراری لحظه ای پلکهایت را اگر شده به هم بگذاری وبرای ثانیه ای آرامشی را که مثل یک پروانه در خیالت می نشیندوبر شانه های خسته تو فرود می آید رابا این رویا غرق کنیii8hj7zmu72j7dabtenh.gif  وتو در خلوت با روحت همه چیز را گم می بینی وچکیدن آرامش است برروحت همچون شبنم بر سبزه  وبگذار با این حس تنها بمانی وخودرا در بیکران این حس ناب آزاد ورها ببینیii8hj7zmu72j7dabtenh.gif . هنگامی که تلنگری به روانت خورد وآرام گرفتی به معجزه تابیدن نور، ایمان بیاور و پلکهایت را چون شکوفه ی تازه که در روح باز میشود را آرام بازکن. ii8hj7zmu72j7dabtenh.gif

نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد 1392ساعت 01:48 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(0) |

jw3dzrelw9i62wkf29rl.jpg

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

وتـــماشای تـــــو زیباست اگر بگذارند 

مــــن ازاظهار نظرهای دلــــم فهمـــیدم
 
عشق هم صاحب فتواست اگـر بگذارند
 
دل سر گشته ی من این همه بیهوده مگرد
 
خانه دوست همین جاست اگر بگذارند
 
سند عقل مشاء است همه می دانند
 
عشق اما فقط از ما است اگر بگذارند
 
غضب آلــــوده نگاهم نکنید ای مــــردم!
 
دل من مال شماهاست اگر بگـــذارند
نوشته شده در دوشنبه 07 مرداد 1392ساعت 17:21 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(30) |

مردها خدای فراموشی اند

زن ها لای چرخ دنده های زمان گیر می کنند
مردها از قطارهای در حال حرکت
دست تکان می دهند
زن ها در ایستگاه
از روی زمین
بوسه جمع می کنند
مردها به دور زدن
می بالند
اما زن ها
در بکارت پرتگاه می مانند
با یک پلیور خاکستری
از فکر

نوشته شده در پنج‌شنبه 03 مرداد 1392ساعت 14:18 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(2) |

l9915_download_1.jpg

باید خودم را ببرم خونه !

باید ببرم صورتش را بشویم
ببرم دراز بکشد
دلداریش بدهم ، که فکر نکند
بگویم نگران نباش ، میگذرد
باید خودم را ببرم بخوابد
منخسته است 

نوشته شده در سه‌شنبه 01 مرداد 1392ساعت 13:43 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(3) |

از عشق تو پروانه شدن خنده ندارد
خود سوزی با شمع، که پرونده ندارد

گیریم که بازنده منم این که مهم نیست
بازی دوسر باخت، سرافکنده ندارد

افسوس خیالم به تن عاطفه ات بافت
از عشق، لباسی که برازنده ندارد

عشقت شده حال من از این عشق،... ندیدی؟
این حال، گذشتی است که آینده ندارد

ما را به خدایان دروغین چه فروشی؟!
اینگونه خدایی...به خدا... بنده ندارد

نوشته شده در شنبه 22 تیر 1392ساعت 23:45 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(1) |

 

فروشگاه خرید اینترنتی

هنوز از تو نوشتن برایم آسان نیست 
و هرچه گریه کنم بغض رو به پایان نیست 
هنوز در سفرم بر مدار احساسات 
چه حیف حال و هوایم شبیه گرگان نیست 
هزار سوره شکسته در عمق این ابیات 
بفهم... شعر که آیات پاک قران نیست
به گرد کعبه یکی درحریم می رقصید 
کسی که برق نگاهش شبیه شیطان نیست 
قضاوت همه با دیدگاهشان جور است 
وهیچکس ز گناه خودش پشیمان نیست 
کمی سبک تر از این مرزها عبور کنید
میان سینه تان یک نفر مسلمان نیست ؟!
چگونه باید از این جاده های درد گذشت 
که گوش ها همه بسته کسی به فرمان نیست 
هنوز گرد سفررا نشسته ام از تن 
که گفته خانه ی ادم شبیه زندان نیست !؟
به جامه دان سفر عهد نامه ها داریم 
اگر چه هیچکسی بر قرار و پیمان نیست
به خط خوش بنویسید سردراین شهر 
خوشا به گرگ ...که اصلا شبیه انسان نیست 

 

 

پر می زنم در آسمان چشم های روشن تو 

زندانی ام در راه راه آبی پیراهن تو 


در زندگی شکل محالی از خطا بودم چه شد که - 
لغزید انگشت ظریفم بین مو و گردن تو 

رد شد نسیم شرجی خرداد گرم آرزوهام 
از انزوای سوز ِ سنگین ِ سکوت ِ بهمن تو 

شاعر نبودی و تمام شعرها زیر سر توست 
شاعر شدن هایم تماشایی شده در دامن تو 

باید برویانم میان صخره های حس بکرم 
مجموعه ی گل واژه هایی تازه از آویشن تو

در من بپیچ و راه های رفته را برگرد در من 
تا زندگی می بخشد اینجا هر نفس بوئیدن تو

امشب مسافر می شوی و آسمان می بارد آرام 
از قلهک چشمان من تا آخر راه آهن تو 

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه 31 خرداد 1392ساعت 00:06 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(10) |

 

 

 

ما که برای هم فيلم بازی نمی کرديم !

 

ما که فقط و فقط خودمان بوديم .

 

پس چرا اينگونه شد ؟!

 

مثل انتهای تمام فيلم ها

 

وقتی که صفحه .....

کاملا سياه می شود !!!

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه 21 خرداد 1392ساعت 17:10 توسط shamimeshgh_m| ارسال نظر(1) |


Power By: LoxBlog.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران